دراویش گنابادی از محاکمه دسته جمعی پیروان خود در بروجرد خبر می‌دهند

مصطفی آزمایش، سخنگوی دراویش نعمت اللهی گنابادی می گوید که ۱۸۹ تن از این دراویش روز شنبه ۱۴ اسفند به طور دسته جمعی در دادگاهی در بروجرد محاکمه می شوند.

آقای آزمایش به بی بی سی فارسی گفت که اتهام این دراویش «تمرد در برابر مأموران حکومتی، اغتشاش، به هم زدن نظم عمومی، توهین به مراجع و توهین به مقامات عالی مملکتی، به خصوص شخص اول نظام» اعلام شده است.

او گفت که هیچ یک از این اتهامات واقعیت ندارد، بلکه این دراویش در آبان ماه سال ۱۳۸۶ و به هنگام حمله «بسیجی ها» با هدف تخریب حسینیه آنها، درون حسینیه مشغول عبادت و انجام کارهای خود بوده اند.

به گفته آقای آزمایش، دو نفری که رهبری «بسیجیان» مهاجم را به عهده داشتند، توسط دادگاه ویژه روحانیت بروجرد به ترک شهر به مدت ۷۰ روز محکوم شدند، اما «حالا ورق برگشته و شاکیان در صندلی متهم قرار گرفته اند».

سخنگوی دروایش گنابادی گفت که پرونده وکالت وکلایی که قصد دفاع از این متهمان را داشتند به «اتهامات واهی» باطل شده و متهمان از داشتن وکیل مورد اعتماد خود محروم هستند، هرچند ممکن است که دادگاه برای آنها وکیل تسخیری تعیین کند.

گروهی از روحانیان سنتی شیعه و مسئولان نهادهای مذهبی در ایران در سال های اخیر از گرایش روزافزون جوانان به اعتقادات عرفانی و صوفی گرایانه اظهار نگرانی کرده و این اعتقادات را گمراه کننده دانسته اند.

به نظر می رسد که برخورد با دراویش گنابادی ناشی از این گونه نگرانی ها باشد.

تاکنون حسینیه دراویش گنابادی در شهرهای قم، بروجرد و اصفهان تخریب شده است.

سابقه سلسله دراویش نعمت اللهی گنابادی به شاه نعمت الله ولی، عارف قرن نهم هجری باز می گردد.

پیروان شاه نعمت الله ولی در سده های اخیر به سه شاخه ذوالریاستینی (منورعلیشاهی)، گنابادی (سلطانعلی شاهی) و صفایی (صفی علیشاهی) تقسیم شده اند.

اعتقادات طریقت گنابادی نسبت به شاخه های دیگر به اهل شریعت نزدیک تر است و پیروان این شاخه مکان های تجمع خود را به جای خانقاه، «حسینیه» می نامند.

رهبر یا «قطب» فعلی دراویش گنابادی نورعلی تابنده، معروف به مجذوبعلی شاه است.

بی بی سی فارسی

احضار علی مروی به دادسرای گناباد برای اجرای حکم

علی مروی، از دراویش معترض به رفتار غیرقانونی دادستانی شهرستان گناباد، برای اجرای حکم به دادسرای آن شهرستان احضار شد.

به گزارش خبرنگارسایت مجذوبان نور، آقای مروی که همراه 23 درویش گنابادی دیگر در اعتراض به تعرض‌های پیاپی نیروهای اطلاعاتی و قضایی به حقوق قانونی دراویش، مقابل دادستانی آن شهرستان حاضر شده بود، از سوی ماموران امنیتی به سازمان‌دهی این گروه بیست و چهارنفره متهم شد و سرانجام  دادگاه او را به 5 ماه حبس، 50 ضربه شلاق و یک سال  تبعید محکوم کرد.

متهمان دیگر این پرونده  که خواسته‌ای جز اجرای قانون از سوی دادستانی نداشتند، به تحمل شلاق و حبس محکوم شده اند.

 

احضار یک درویش گنابادی در تبعید ، به دادستانی شهربابک

آقای امیرعلی محمدی لباف، از دراویش طریقت نعمت اللهی گنابادی که در سال 1387 با اعمال نفوذ عده‌ای از مراجع صوفی‌ستیز دراداره  اطلاعات و دادگاه‌ قم به «شهر بابک» تبعید شده بود، از سوی دادستانی  این شهر  احضار شد.

به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور، آقای لباف در سال 1387، به دلیل اقامه نماز جماعت مورد قهر صوفی‌ستیزان و متحجران دینی قرار گرفت و پس از آن، با اعمال نفوذ جمعی ازروحانیون و مراجع دولتی در اداره اطلاعات قم و دادگاه آن شهرستان، پس از تحمل نه ماه حبس غیرقانونی، با اتهام تشویش اذهان عمومی، تشویش اذهان مراجع و مقامات رسمی و توهین به مقدسات اسلام، به تحمل 74 ضربه شلاق، پنج سال زندان و 10 سال تبعید محکوم شد که در دادگاه تجدید نظر از اتهام توهین به مقدسات تبرئه و نسبت به اتهام نشر اکاذیب،  علاوه بر 74 ضربه شلاق به 5 سال اقامت اجباری در شهر بابک محکوم شد .

دلیل احضار آقای لباف که سومین سال تبعید  خود را در شهربابک می‌گذراند، به دادستانی  این شهر  مشخص نشده است.

ثبات يا سقوط حكومت‌ها

عبدالعلی بازرگان

اگر در آن نظام مخالفين را مى‌گرفتند، در اين نظام نخست وزير و رئيس دو دوره  مجلس را حاكميت مى‌رُبايد و نمى‌گويد آنها را كجا برده و چه بلائى سرشان آورده‌اند

دادگاه نظامى ارتش شاهنشاهى واقع در عشرت آباد (پادگان ولى عصر فعلى متعلق به سپاه پاسداران) كه در سال ۱۳۴۲ به پرونده ۹ نفر از رهبران نهضت آزادى به جرم اقدام عليه امنيت كشور و ضدّيت با مقام سلطنت رسيدگى مى‌كرد، در تاريخ ۱۶ ديماه همان سال قرار محكوميت آنان را كه از جمله شامل ده‌ سال زندان براى هريك ازمرحومان مهندس بازرگان و آيت الله طالقانى بود اعلام كرد. پس از قرائت رأى دادگاه توسط منشى، درحالى كه همه تماشاچيان، رئيس دادگاه، دادستان و دادرسان به احترام تشريفات ابلاغ حكم ايستاده بودند، مرحوم طالقانى از صندلى خود، كه هيچگاه هنگام ورود مقامات دادگاه، به بهانه پا درد! بلند نمى‌شد، مردانه برخاست و درسكوت و بهت‌زدگى ناشى از چنين حكمى (كه در آن زمان بسيار سنگين بود و امروز البته جاى شكر دارد!)، با صداى رسا و انذار و اخطارى كه افسران و سربازان نگهبان را ميخكوب كرده و قدرت هر عكس‌العملى را از ايشان سلب كرده بود، آيات هشدارآميز ابتداى سوره «والفجر» را، در حالى كه اشك احساس وانقلاب روحى از گونه برخى حضار سرازير بود، به شرح زير تلاوت و ترجمه كرد!

 

«سوگند به سپيده صبح، به شب‌هاى ده‌گانه (كاملا تاريك)، به افزايش و كاهش (تغييرتدريجى طول شب و روز= رويش وريزش حق وباطل)، به شب، در واپسين لحظات رفتنش. آيا دراين پديده‌ها پيام سوگندى براى خردمندان هست!؟ آيا نديدى پروردگارت با قوم عاد چه كرد؟ و نيز (با پايتختشان) اِرَم، كه (قصرهائى با) ستونهاى بلند داشت، كه نظيرش در ساير شهرها ساخته نشده بود؟ و با قوم ثمود، كه كوه‌ها را (براى احداث بنا) مى‌بريدند، و با فرعون، كه داراى اهرامى كوه مانند بود. همانها كه در شهرها سر به طغيان (بخوانيد ولايت مطلقه) برداشتند و بسيار تبه كارى (استبداد) كردند. پروردگارت تازيانه عذاب را بر سر آنان فرود آورد ( تماماً سرنگون شدند).»

دادگاهِ آن ۹ نفر در دوران طاغوت، با ۱۴ نفر وكيل مدافع تسخيرى از افسران آزاده و ميهن دوست، در۱۰۹ جلسه! (۲۷ جلسه بدوى و ۸۲ جلسه تجديد نظر) و جمعاً (دادگاه‌هاى بدوى و تجديد نظر) هشت ماه و نيم! به طول انجاميد. مردم عادى با اسم‌نويسى مى‌توانستند در آن دادگاه، كه در وقت تنفس تبديل به ديدار با مردم مى‌شد، شركت كنند.

اين شرايط را با دوران طاغوت بعدى مقايسه كنيد كه دادگاه‌هاى چند دقيقه‌اى، بدون حضور وكيل و خانواده و امكان دفاع مكفى و اغلب با حضور بازجويان در پشت سر متهم برگذار مى‌شود. اگرطاغوت تاجدار در آن روز طالقانى و دبيركل نهضت را به حداكثر مجازات ده‌ساله محكوم مى‌كرد، در دوران بزرگ عمامه داران! عماد بهاورعضو جوان همين حزب به جرم نوشتن يك مقاله تحليلى به ۱۰ سال حبس قطعى و ۱۰ سال محروميت پس از حبس از فعاليت در احزاب، رسانه‌ها و فضاى مجازى محكوم مى‌شود!!

اگر در آن نظام مخالفين نظام را مى‌گرفتند، در اين نظام نخست وزير دوران ۸ ساله جنگ و رئيس دو دوره مجلس را كه مدافع نظام، ولى مخالف ديكتاتورى هستند، حاكميت «شب گونه» پنهانكار و بى‌قانون مى‌رُبايد و نمى‌گويد آنها را كجا برده و چه بلائى سرشان آورده‌اند!! از رؤساى جمهور، نخست وزيران و رؤساى مجلسش، از ابتداى انقلاب تا كنون، صرفنظر ازدرگذشتگان، همگى كه از پايه گذاران انقلاب بودند، مغضوب و مطرود واقع شده‌اند وبه قول يكى از محكوم‌شدگان، تنها على مانده است و حوزه امنيتى‌اش!

آن هشدار و انذار مرحوم طالقانى به رژيمى كه آزادى بيان و قلم را پاس نمى‌داشت و همه را پيرو منويات ملوكانه مى‌خواست، اما حتى‌المقدور رعايت ظواهر مى‌كرد و با پنبه سر مى‌بريد، ۱۵ سال بعد با انقلاب ۱۵ بهمن سال ۱۳۵۷ تحقق يافت. آنهائى كه دستاوردهاى با شكوه انقلاب را به حساب خود واريز كرده و ملت را از چاله به چاه انداخته‌اند، اينك بيش از دو برابر چنان سرآمدى مهلت گرفته، ده‌ها برابرستم كرده و صدها برابر جان جوانان اين ميهن را گرفته‌اند. هشدارهاى آن روز مرحوم طالقانى از سوره فجر، خطاب به خطاكاران امروزى نيز هست و دير يا زود گريبان اينان را هم، هرچند مانند اسلاف خود باور نمى‌كنند، خواهد گرفت. اين قانون خداست كه اگر دير و زود دارد، سوخت و سوز ندارد!

قدرت‌هاى حاكم بر جوامع بشرى، اگر قالب‌هاى ذهنى اسارت در زمان و مكان را بشكنيم و از افقى بالاتر به سير تحولات سياسى نگاه كنيم، همچون بقيه پديده‌هاى زنده، ظهور و زوال، فراز و فرود و ميلاد و مرگى دارند، و در معرض انواع آفات و بيمارى‌هاى ويژه قدرت هستند. ديكتاتور سوريه «بشار اسد» موج تحولات اخير در كشورهاى همسايه را «شيوع بيمارى در منطقه» خوانده است و خبر ندارد اين بيمارى كبك‌هاى سر زير برف كرده را نيز از كبكبه و دبدبه خواهد انداخت!

تفاوت مرگ حكومت‌هاى استبدادى ستمگر با مرگ موجودات مشهود ما در طبيعت، يكى در نامشخص بودن زمان و تابعيتش از عملكرد ملت و متوليان است و ديگرى تشخيص آثار بيرونى آن است؛ چشم ظاهر ما با زرد شدن برگ درختان و چين و چروك پوست صورت و خميده شدن پشت، علائم رفتن را رؤيت مى‌كند، چشم باطن مى‌خواهد كه با ايمان به چهار فصل طبيعت، زمستان و مرگ مستبدين را كه نشانى از پائيز در ظاهر ندارد، دراوج بهار «بگير و ببندها» و تابستان تركتازى‌شان ببيند.

گذشتگان كه اين گردش روزگار را تجربه كرده بودند، چه نيكو اين عزت و ذلت و اوج و افتادن را نشان داده‌اند: «فواره چون بلند شود سرنگون شود»! براى امثال ما كه در عمر خود حداقل دو بار شاهد فرود فواره قدرت در داخل و خارج مرزهاى خود بوده‌ايم، چه جاى ترديد است براى تكرارآن در مورد ديگر ستمگران؟

چه كسى باور مى‌كرد فقط هفت سال پس از جشن‌هاى باشكوه تاجگذارى و تغيير تاريخ هجرى به شاهنشاهى و نداى از موضع اطمينان واستحكامِ: «كوروش آسوده بخواب كه ما بيداريم»، گوينده‌اش با همه قدرت‌هاى پشتيبان داخلى و خارجى، ساواك و ارتش ۴۰۰ هزار نفرى و ابر قدرت آمريكائى به خواب ابد برود و براى خوابگاهش جاى مناسبى نيابد!؟

چه كسى باور مى‌كرد، ابر قدرت ديگرى كه هفتاد سال در پس پرده آهنينش ميليون‌ها مخالف را به مسلخ برده بود، به رغم تسخير فضا و تجهيز قوا و تسلط بر بخش عمده‌اى از جهان روزگاررونق خود، كاخ استبدادش بدون تهاجم خارجى، روى ستون‌هاى ازسنگدلى و ستم سازمان يافته دستگاه‌هاى امنيتى سقوط كند و جمهورى‌هاى به ظاهر متحدش متفرق و مستقل شوند؟

آنها كه بزرگترين زرادخانه اتمى جهان را داشتند، با ديكتاتورى به كجا رسيدند كه مدعيانى با توليد انرژى اتمى در زيرزمين خانه‌شان و با خريد تجهيزاتى با پول نفت از اين و آن بخواهند با زورگوئى دوام بياورند؟ حيف كه نه حاكمان از هلاكت ستمگران عبرت مى‌گيرند و نه حافظه‌هاى بسيارى ازمردم اين حوادث و تحولات را حاضر و هميشگى مى‌دانند.

درك اين حقايق چندان هم به فلسفه و جامعه شناسى و تاريخ وابسته نيست، مى‌گويند: آفتاب آمد دليل آفتاب»! همين كه در طول تاريخ هيچ مستبدى براى هميشه نمانده و نظامات سركوبگر، به رغم قدرت روز افزونشان، سرنگون گشته و ملت‌هاى مقاوم و مصمم همواره پيروز شده‌اند، روشن‌ترين دليل و اميدبخش‌ترين پيام براى ملت‌هاى تحت ستم است.

آنكه شب و روز طبيعت را در تداوم يكديگر قرار داده تا در تغييراتش حركت وحيات پديد آيد، ظلمت ظلم و نورِ آگاهى و عدالت طلبى را وسيله رشد آدميان قرار داده تا به كمال نائل آيد. همچنان كه اصالت با نور است و هر كجا چراغى نيست تاريكى حاكم مى‌شود، اصالت و آينده با ملت‌هاست، همين كه روشن شوند، شب پرستان پنهان مى‌گردند. آنكه به طلوع فجر و صبح صادق باور يقينى دارد، از درازى شب تيره نوميد نمى‌شود و واپسين لحظات شب را به انتظار و اميد طلوع فجرمى‌نشيند.

قانون خدا در طبيعت و تاريخ يكسان است. اين مشابهت را همان طور كه در سوره «فجر» از زبان مرحوم طالقانى نقل كرديم، با سوگند به سه هنگام شب، و سه حاكميت شب گونه در تاريخ ( قوم عاد، قوم ثمود و قوم فرعون) بيان كرده تا ملت‌هائى كه در «ظلمت» ظالمين زندگى مى‌كنند، مطمئن باشند در تاريكى بسى اميد است، پايان شب سيه سپيد است.

موعد آنها صبح است، آيا صبح نزديك نيست؟ (هود۸۱)

سوگند به صبح هنگامى كه با تنفس مى‌دمد، اين سخن قطعى رسولى كريم است. (تكوير۱۸)
۱۱ اسفند ۱۳۸۹، ۲ مارس ۲۰۱۱

موسوی و کروبی: مناسبات پادشاهی به نام دين بازتوليد شده است

مهندس ميرحسين موسوی و حجت الاسلام و المسلمین شیخ مهدی کروبی، به‌مناسبت سی‌ودومين سالگرد انقلاب ايران بيانيه مشترکی را منتشر کردند.

به گزارش کلمه ، متن کامل بیانیه مشترک «مهدی کروبی- میرحسین موسوی» به شرح زیر است :

بسم الله الرحمن الرحیم

* و العصر * ان الانسان لفی خسر * الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.

در آستانه سی و دومین سالگرد انقلاب اسلامی ایران هستیم، انقلابی که جلوه درخشان تعیین سرنوشت مردم ما به دست خودشان بود و برای یکایک ما ایرانیان، شناخت و بازشناخت این حادثه بزرگ و مهم تاریخی، اهمیت بسیار دارد. شاید از آن رو که شناخت هویت تاریخی هر ملت، در تعیین راه آیندة آن مؤثر است، شاید از آن رو که این روزها از خود می پرسند که راه طی شده تا چه اندازه صحیح بوده، و شاید هم از آن رو که بیش از هر زمان دیگر، شاهد تلاش برای تحریف این تاریخ هستیم.

آنچه در آن روزها شاهد بودیم، نه یک جابجایی قدرت سیاسی صرف، که ورود یک گفتمان نو و خروج یک گفتمان کهنه بود: گفتمان کهنه ای که می انگاشت که با بستن همه راه ها به روی اصلاح تدریجی حکومت و جامعه، با کودتایی متکی بر بیگانگان سلطه جو و غفلت دلسوختگان این مرز و بوم، با در بند کردن فوج فوج آزادیخوهان، با اعمال سانسور بر مطبوعات، با سرازیر کردن درآمد نفتی سرشار به جیب منفعت جویان شریک در قدرت، با تا دندان مسلح شدن به سلاح های ریز و درشت، با به کارگیری ماشین تبلیغاتی پر سر و صدا، با توهم ایفای نقشی بزرگ در تحولات منطقه وجهان، با هیچ خواندن مخالفان و منتقدان و همه خواندن خود و هم سفرگان، با نماد فره ایزدی انگاشتن قدرت فاقد اقتدار ناشی از رضایت مردم، ماندنی است.

اما گفتمان نوین پس از کودتای شوم ۲۸ مرداد از همان فردای سال ۴۱ متولد شد ،. بازنگری به کارنامه گذشته و به دنبال آن، جستجو برای یافتن راه رهایی از استبدادی که با پشتوانه استعمار بر کشور یکه تازی می کرد، آغاز شد. در کنار آنانی که از هر گونه تغییر مأیوس و نا امید بودند، در کنار آنانی که مصلحت اندیشی را به گونه ای تفسیر کردند که عافیت طلبی شخصی آنان را توجیه کند، در کنار آنانی که رعب پوشالی حکومت کودتا هر گونه حرکت را از آنان سلب کرده بود، چه بسیار کسانی هم بودند که دست از تلاش برنداشتند، چرا که باور داشتند زندگی کردن، صرفا به معنای زنده ماندن نیست. می دانستند که ملت های دیگر برای رسیدن به آزادی، عدالت ، استقلال و پبشرفت، راهی بس دراز پیموده اند و تلاش برای دستیابی به جامعه ای که از چنین نعمت هایی برخوردار باشد، خود، عین زندگی است. چنین بود که هنگامی که خواسته های خود را در گفتار رهبری استوار چون امام خمینی (ره) یافتند که در این راه مصمم گام نهاده بود، با او همراه شدند و بساط ظلم و جور را برچیدند. با تجربه ای که از گذشته به دست آمده بود، از همان فردای پیروزی، دغدغه حراست و مراقبت از این دستاورد بزرگ در دل زن و مرد و پیر و جوان به جنبش درآمد تا مبادا کودتایی دیگر، تجاوز نظامی، و مهم تر از همه، انحراف از آرمان های انقلاب اسلامی، این نهال تازه رسته را در هم شکند.

درس هایی که از آن واقعه و سالیان پس از آن فراگرفته شد، موجب شد که مردم ما بارها عزم خود را برای جلوگیری از انحراف از راهی که می توانست آنها را به سرمنزل مقصود برساند به نمایش بگذارند. مشارکت گسترده در دفاع از میهن در مقابل دشمن متجاوز، تلاش های ستایش برانگیز در رونق اقتصاد ملی، کوشش برای انجام اصلاحات گسترده در عرصه های گوناگون و حضور آگاهانه در عرصة انتخابات، تبلور این احساس مسئولیت ملی است که مردم ما را اینگونه در صف مقدم تحولات فکری و اجتماعی چند دهة اخیر منطقه قرار داده است.

گفتمان نو باید با دیده بانی مستمر، خود را با نیازهای نو سازگار می کرد و نوشوندگی خود را پاس می داشت که بارزترین و غیرقابل‌انکارترین ویژگی آن، جهت گیری در مقابل باز تولید مناسبات استبدادی و شاهنشاهی بود.یادمان هست که بزرگترین دغدغه خبرگان قانون اساسی جستن راه هایی بود که جلوی ظهور استبداد و خود رایی و دیکتاتوری را به هر شکل و شمایل بگیرد و قانون اساسی در شرایطی نوشته شد که بیرون از مجلس خبرگان، مردم در خیابانها شعار میدادند «برابری، برادری، حکومت عدل علی»

درکتاب« پیکار صفین، نصرابن مزاحم» که شاید قدیمی‌ترین کتاب روایی– تاریخی در مورد جنگ صفین باشد، آمده است که بعد از استقرارحضرت امیر (ع) در کوفه، ایشان مسافرتی به مناطق فارس نشین و ایرانی در نزدیکی کوفه می کنند و در یک آبادی از مردم در مورد شاهان ایرانی سوال می کنند. بزرگ روستا می‌گوید:« در سنت شاهان ایرانی چیزهایی بود به نفع رعیت و چیزهایی بود به نفع پادشاه، تا این که خسروپرویز آمد و هرچه به نفع رعیت بود منسوخ کرد و هرچه به نفع پادشاه بود نگاه داشت و این موجب اضمحلال پادشاهی آنان شد.»

این روایت، دقیقا فضای روحی و سیاسی کشور در دهه اول انقلاب فارغ از ضعف ها و خودسری هایی که دامنگیر هر انقلابی در آغاز آن می شد را تشکیل می داد: مردمی که انقلاب کردند قصدشان این بود که آن مناسبات رابا الگو گرفتن از حکومت عدل علی از بین ببرند.

 

آیا دردناک نیست که بعد از گذشت بیش از سی سال از انقلاب، دوباره دغدغه مردم مواجهه با باز تولید همان مناسبات پادشاهی و این بار به نام دین باشد؟ در شرایطی هستیم که هر چیزی از حقوق مردم در قانون اساسی و آرمان‌های انقلاب بود زیرپا گذاشته شده، فصل سوم قانون اساسی، یعنی حقوق ملت، در پرانتز قرار گرفته و آنچه به نفع حاکمان بوده است به صورت اغراق‌آمیز و چند برابر به اجرا درآمده و تبعیت بی چون و چرا از قدرت، رنگ قدسی و آسمانی به خود گرفته و عدم سوال از قدرت فضیلت شده وهر صدای منتقد و متعارض با شبیه سازی های مضحک، به خارجی بودن و همدستی با بیگانه و صهیونیسم و نفاق متهم گردیده است، تآ انجا که امروز شرایط سیاسی کشور ازخطر بازتولید مناسبات شاهنشاهی، جز موروثی بودن حکومت چیزی کم ندارد.

آری انتخابات سال ۸۸ جلوه ای از این احساس مسئولیت همگانی در مقابل خطرات بود. مردمی که احساس خطر می کردند، مردمی که از مدیریت ناتوان دستگاه اداره کشور ناامید شده بودند، مردمی که از دروغ به تنگ آمده بودند، مردمی که احساس می کردند برای پیشرفت کشور به دگرگونی های فراگیرتر و بنیادی تر نیازمندند، به میدان آمدند و چه بسیار کسانی که سال ها بود در انتخابات شرکت نمی کردند و این بار قفل سکوت خود را شکستند و چه بسیار کسانی که پا را از رقابت های سیاسی رایج فراتر نهادند و برای ایجاد تحولی بزرگ همنوا گشتند.

دریغا که آنچه بر سر نتایج انتخابات آمد و آنچه در پی شبه کودتای اقتدارگرایان رخ داد، حق اساسی تعیین سرنوشت ملت به دست خویش را خدشه دار کرد. اما دستگیری معترضان، ضرب و شتم آنان در خیابان ها، کشته شدن عده زیادی از جوانان و زنان و مردان در خیابان ها و بازداشتگاه ها، فجایع کوی دانشگاه و کهریزک،حمله به بیوت و دفاتر مراجع تقلید، به راه انداختن تجمعات اتوبوسی و نمایشی، هجمه تبلیغاتی یک سویه مملو از دروغ و افترا، سرکوب کارگران و معلمان و جنبش زنان و دانشجویان و استادان، راه اندازی کارناوال های شرم آور و مانورهای امنیتی با هدف ایجاد رعب، تلاش مستمر برای انحراف افکار عمومی به سمت مسائل فرعی و انحرافی، برخورد غیراخلاقی با خانواده های شهدا و زندانیان، واعلام مرگ جنبش سبز در مناسبت های متوالی، هیچ یک نتوانسته است اقتدارگرایان را از چالش بزرگ حاصل از بی اعتمادی مردم به دولت نجات دهد، همچنان که نتوانسته خواسته های برحق مردم برای برخورداری از حقوق شهروندی مصرح در قانون اساسی را به دست فراموشی بسپارد.

در طول این ماه ها، تحولات مهمی رخ داده است که توجه هر ناظر آگاهی را جلب می کند. بسیاری از کسانی که در ارگان های نظامی و انتظامی و امنیتی شاغل بودند نتوانستند سوابق جبهه و فداکاری هایشان برای حفظ مرزها و امنیت کشور را به سرکوب و ضرب و شتم مردم بی گناه بفروشند . برخی از روی تقیه ویا اطلاعات ناکافی و برخی از افراد ساده که بر اثر تبلیغات دولتی گمان می کردند که معترضان، ایمان دینی شان را نشانه رفته اند به تدریج متوجه شدند که چنین نیست. بسیاری از کسانی که فکر می کردند جنبش اعتزاضی مردم از توطئه های قدرت های سلطه جوی بیگانه یا خشونت ورزانی که در بحبوحه جنگ به دامان دشمن پناه آورده و به خدمتش کمر بسته بودند سرچشمه می گیرد، فهمیدند که این ترفندی برای بدنام ساختن منتقدان و موجه ساختن اعمال غیرانسانی اقتدارگرایان بیش نیست.

وما دور نمی بینیم آنانی که بصورت واقعاً اصولی دغدغة منافع ملی و ارزشهای اسلامی را دارند در کنار همه ملت (یا به تعبیر مستبدین «خس و خاشاک») قرار گیرند و صف خود را از زیاده خواهان ودست اندازان به حقوق و بیت المال ملت جدا سازند. ما بویژه اعتقاد داریم که در نهایت، بسیج و سپاه و نیروهای نظامی، ملت خود را تنها نخواهند گذاشت.

در طول سال های اخیر و بویژه دو سال گذشته، گفتمانی نو متولد شده و هیچ چیز نمی تواند مانع رشد آن شود. گفتمانی که فساد را تحمل نمیکند و با وعدۀ آوردن نفت بر سر سفره مردم، یکشبه قیمت نان وسوخت و برق و گاز را چند برابر نمی سازد. گفتمانی که به حفظ نیروی کار کشور ایمان دارد و منابع و تولیدملی را با تحویل بازار ملی به واردات خارجی ویران نمی سازد .گفتمانی که عزت کارگر و کار آفرین را میخواهد نه ذلت آنها را. گفتمانی که اعتیاد و دزدی و طلاق را نتیجه سی در صد بیکاری جوانان می داند و در نتیجه اجازه نمی دهد مشکل جرم و جنایت با بر پا کردن چوبه های دار و قساوتی تاریخی حل شود و به بهانه جنایت و خیانت گروهی اندک، دور جدید تواب سازی و اعتراف گیری و شکنجه در محبس ها راه بیفتد. (به راستی شمایانی که هر روز و ساعت سنگ اسلام و معنویت را بر سینه میزنید، چند زن را میتوانید نشان دهید که در صدر اسلام اعدام شده باشند؟!) گفتمانی که از رأی مردم نمی ترسد واز رجوع به قانون اساسی نمی هراسد.گفتمانی که نه در شعار وهیئت ماکیاولیستی بلکه در عمل بدنبال وحدت اسلامی ونزدیکی مذاهب اسلامی به یکدیگر است و میلیونها شهروند ایرانی را تحت عنوان سنی و درویش و اهل حق و نام های دیگر ازخودنمی راند.

آری امروز گفتمانی تازه متولد شده است. گفتمانی که شهدای آن، پیشقراولان و دربندشدگانش پرچم داران آن هستند. گفتمانی که خشونت را طرد می کند و راه تغییر را از طرق مسالمت آمیز جستجو می کند. گفتمانی که پاسخ دروغ و نهمت و ناسزا را با راستی و حقیقت و ادب می دهد. گفتمانی که چشم امیدی به بازی های پنهانی قدرت های جهانی ندارد و راه حل شفاف ملی را تنها راه تحول به سوی اصلاح امور می داند. گفتمانی که خودی را ناخودی نمی کند بلکه سعی در خودی کردن ناخودی ها دارد. گفتمانی که چندصدایی را به رسمیت می شناسد و اتحاد ملی را نه در سکوت گورستانی که در تمسک به عقلانیت جمعی می جوید. گفتمانی که مردم را نسبت به آنچه در کشور می گذرد نامحرم نمی شناسد و گسترش آگاهی ها به میان همة اقشار و گوشه کنار این مرز بوم را وجه همت خویش قرار داده است. گفتمانی که با گسترش و تقویت شبکه های اجتماعی، افراد را گرد هم می آورد و فضای مدنی را توسعه می دهد. گفتمانی که سرمشق بسیاری از حرکت های آزادیخواهانة دیگر شده است. گفتمانی که خطاهای گذشته را نقد می کند اما دستاوردهای روشن آن را نفی نمی کند. گفتمانی که عدالت را نه در اقتصاد صدقه ای، بلکه در ایجاد فرصت های برابر و توانمندسازی محرومان می داند. گفتمانی که بجای انتشار کینه و انتقامجویی در میان فقیر و غنی، روستایی و شهری، اقوام، ادیان و مذاهب، به نهادینه کردن مدارا و مفاهمه و گذشت می پردازد. گفتمانی که درصدد پایان دادن به اوباش سالاری و حاکمیت نهادینة شایسته سالاری است تا در پرتو آن، شکوفایی و رشد استعدادها در میان ایرانیان، زمینه ساز ارتقای این سرزمین به جایگاهی که شایستة آن است، شود.

گفتمانی که بدنبال یافتن منجیان قهرمان نیست بلکه می خواهد هر ایرانی در نجات کشورش سهیم باشد. گفتمانی که به تعداد معتقدانش رهبر دارد. گفتمانی که می داند حفظ نظام یعنی حفظ ارزش هایی که نظام برای آن بوجود آمده، نه حفظ اشخاص در مناصب قدرت. گفتمانی که چرخش قدرت و پاسخگویی به مردم و برابری همه در قبال قانون را ضامن سلامت و زمینه ساز پیشرفت می شمرد. گفتمانی که اسلامیت و جمهوریت نظام و حاکمیت مردم سالاری بر همه شئونات کشور را تنها راه سعادت نردم می داند.

گفتمانی که در آن، تصمیمات و مصلحت بینی های شخصی جای خود را به عقلانیت جمعی می دهد. گفتمانی که با ایمان به خدایی که تعالی انسان را می خواهد، حق خواهی، و با استعانت از کردار نیکو، صبر و استقامت، راه امید را می پیماید و به پایندگی حق و زوال باطل یقین دارد.

امروز حاکمیت در ورای ایجاد این نگرانی که اگر او نباشد دین از بین می‌رود سنگر گرفته است و مرتبا با این اعلام خطر سعی می‌کند اقشار مذهبی را در پشت سر خود بسیج و منسجم کند، حال آن که در واقعیت، آن چیزی که بیشترین لطمه را به فضای دینی جامعه زده است رفتارهای ستمکارانه و ضددینی خود حاکمیت است. پایه‌های همه ادیان الهی در فطرت انسان ها قرار دارد و اگر اسلام پس از چهارده قرن باقی مانده است علتش مستحکم بودن پایه‌های فطری آن است، تا جایی که حتی ورود مغول واقدامات پهلوی اول نتوانست آن را از بین ببرد.

و این دین از ما خواسته است که به افراد ستمکار متمایل نشویم که در این صورت از کمک خداوند محروم خواهیم شد: «و لا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار و ما لکم من دون الله اولیاء ثم لا تنصرون»، و به کسانی که ستم کرده‌اند میل نکنید که آتش شما را لمس خواهد کرد، و شما را سرپرستی جز خداوند نیست، سپس دیگر به شما یاری نخواهد شد.

در آستانه سی و دومین سال پیروزی انقلاب اسلامی، به عنوان دو همراه کوچک به شما حاملان بی شمار گفتمان جدید درود میفرستیم و از خداوند متعال میخواهیم همه ما را از یاران مظلومان ودشمنان ظالمان قرار دهد.

وما النصر الا من عند الله العزیز الحکیم

مهدی کروبی           میر حسین موسوی

 

 

رادیو مجذوبان نور برنامه شماره هفت:پیام مجذوبان (ای درویش 2)

 

 

دانلود کنید(کیفیت بالا).

دانلود کنید(کیفیت پایین).

 

 

 

پلمب یکی از نمازخانه‏های باسابقه اهل‏سنّت تهران و بازداشت پیش نماز آن

جرس: نیروهای امنیتی با حمله به یکی از نمازخانه‏های باسابقه اهل‏سنّت در تهران، ضمن پلمب این نمازخانه، مولوی عبیدالله موسی‏زاده، پیش‏نماز این نمازخانه را بازداشت کردند.

 

به گزارش پایگاه اطلاع‏رسانی سنی‏آنلاین، با توجه به اینکه اهل‏سنّت تهران از داشتن مسجد در این شهر محروم‏اند و از ابتدای انقلاب در تلاش‏اند تا به آنها اجازه ساخت مسجد داده شود که تاکنون تلاش آنان بی نتیجه مانده است، به همین خاطر نمازهای پنجگانه و جمعه را در منازل و نمازخانه‏ها برگزار می کنند؛ امّا صبح یکشنبه ۱٧ بهمن٨٩، نیروهای امنیتی با حمله به یکی از این نمازخانه‏ها در منطقه سعادت‏آباد تهران واقع در بلوار فرحزادی، آن را پلمب و پیش‏نماز آن را بازداشت کرده‏اند.

 

گفتنی است از مسئولان دو نمازخانه دیگر هم با ارعاب و تهدید خواسته شده است که نمازخانه های خود را تعطیل کنند، در حالی که این نمازخانه‏ها به همت اهل‏سنّت تهران جهت ادای فرایض دینی و پاسداشت شعایر الله در راستای آزادی‏های قانونی دایر شده است و جز برپایی نماز و طرح مباحث دینی و اخلاقی و وحدت‏آفرین، هیچ فعالیت دیگری در آنها صورت نمی‏گیرد.

 

این پایگاه اطلاع رسانی خاطرنشان ساخته است که «جای تأسف دارد در تهران، پایتخت جمهوری اسلامی ایران، اقامه نماز و وجود نمازخانه‏های اهل‏سنّت تحمل نشده و بر خلاف قانون و شریعت اسلام، نمازخانه‏های اهل‏سنّت با خطر پلمب و تعطیلی روبرو هستند؛ این در حالی است که در هیچ جای دنیا با اقلیت مسلمان در کشورهای غیر اسلامی و با اقلیت شیعه در کشورهای اسلامی به این صورت رفتار نمی شود؛ و کسانی که شعار وحدت و تقریب را سر می دهند با چنین دیدگاه و تحملی هیچ گاه نمی توانند ملتها را به وحدت و تقریب برسانند.»

 

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.